شوهرم بچه طلاقه از نوزادی پدر و مادرش جدا شدن و پیش پدرش بزرگ شده و مادرش حتی بهش شیرم نداده
.چند شب پیش خونه خاله شوهرم در شهرستان بودیم دختر خاله شوهرم با همسرش و بچه هاش هم امده بودن یجوری نگاه به شوهرم میکرد انگار ته دلش پیشش گیره بچم که بد اخلاقی میکرد گرفتش بغل باهاش بازی میکرد یجوری انگار مادرشه و بچه خودشه
تو راه برگشت به شوهرم گفتم چرا دختر خالت همش نگاهش به تو بود؟
گفت یه زمانی عاشق معشوق بودیم ولی مادرم نزاشت به هم برسیم گناه این نگاها هم گردن مادرم ..بهم گفت ؛ چیزی بهش نگو اون دل شکسته هست ،شاید جسما مال شوهرشه ولی روحش متاسفانه پیش من مونده
راستش خیلی دلم سوخت واسه دختر خالش
شوهرم میگفت بعد بهم زدن رابطش با دختر خالش با مخالفتهای مادرش ..مادرش واسه دختر خاله خواستگار جور کرد و ازدواج کردن که مهرشون از دل هم ببره ولی نشد میگفت سر پل صراط مادرم باید جواب دل شکسته منو دخترخالم بده
وای اخ چجور مادر میتونه این کارو کنه؟