سلام بچه ها خوبین
یاد ی خاطره قدیمی افتادم و واقعا حالمو بد کرد خواستم با شما عزیزان درمیون بذار بلکه یکم ز رنجم کم سه
یادمه وقتی ۱۵-۱۶ساله بودم وقتی خونه مامانبزرگم ظرف میشستم بعدش لباسم خیلی خیس میشد وقتی میرفتم لباسمو عوض کنم خاله بزرگم ب مامانم اشاره میزد ک ینی چرا این عوض میکنه لباسشو مامان احمقم هم به من میگفت عوض نکن لباستو بجای اینکه به اون عوضی بگه به تو چه ب من تذکر میداد
بله واقعا همچین مادرانی احمقی هم هستن
اومدم بگم هیچ وقت ندارید بچتون مجبور باشه با خانوادتون و خواهر برادر اتون درگیر باشه مرز های محکم بذارید و تا وقتی آگاهی لازم رو نداشتیم اقدام به بارداری نکنید چون اون بچه خیلی آسیب میبینه و ممکنه سال ها زخمش تو دلش بمونه