چند ماهه عقد کردم
از نامزدیم یک مشکل مالی خیلی بزرگ برا پدرم پیش اومد
مجبور شدیم تو پنج ماه دوبار اساس کشی کنیم وماشینمونو بفروشیم خلاصه ترش اینه که داییام خونمونو بالا کشیدن
همسرم و خانوادش چیزی نگفتن و خیلی درک دارن
و نامزدیم برگزار شد و هنوز عروسی نگرفتم
ولی خودم خیلی ناراحتم آخه اول زندگیم اینجوری ..
تصور میکردم اول نامزدی خوش میگذره ولی..
خانوادمم گفتن هر طور شده جهیز
یه رو میگیریم