2777
2789
عنوان

مرگ روانی phsychological death

112 بازدید | 25 پست

چند وقت پیش درموردش شنیدم و راستش حس میکنم برای خودم اتفاق افتاده و نمی دونم شاید شما یا اطرافیانتون تجربه اش کرده باشید اما نسبت بهش آگاهی نداشته باشید

واسه همین اطلاعاتی از جانب "هوش مصنوعی" در این مورد،واستون می ذارم تا بفهمید در مورد چی دارم حرف می زنم :

وقتی از مرگ روانی صحبت می کنیم منظورمون مرگ بیولوژیکی یا توقف ضربان قلب نیست،بلکه از دست دادن جوهر زندگی در یک موجود زنده است

حالا این مرگ رو در سه مرحله کلی بررسی می کنیم :

مرحله اول،از دست دادن خود : همهی ما ویژگی های شخصیتی و علایقی داریم (مثلا خود من به شخصه عاشق ادبیاتم و تحلیل موضوعات مختلف) اینا در اصل من رو شکل می دن،اما وقتی مرگ روانی رخ می ده این "خود" دیگر برام معنایی نداره.

در این حالت فرد احساس می کند که یک خلا بزرگ در مرکز وجودش هست،او دیگر نمی تواند با خودش هم صدا شود.انگار که یک پوسته باقی مانده که در آن حرکت می کند،اما آن منِ اصلی جایی در گذشته یا در اعماق تاریکی گم شده است.این دقیقا همان چیزی است که ممکن است در لحظات اوج افسردگی یا تروما حس کنید : من هستم،اما حس نمی کنم که هستم!


مرحله دوم : مرگ معنا و احساسات

در مرگ روانی دنیای رنگی تبدیل به یک فیلم سیاه و سفید بی روح می شود

نه فقط شادی،بلکه غم هم رنگ می بازه

تمام فعالیت هایی که قبلا لذت بخش و هدفمند بودن مثل پودر خاکستر بی ارزش و پوچ به نظر می رسن

در این مرحله فرد در یک نوع انجماد عاطفی فرو می رود.


مرحله سوم : مرگ اراده و انگیزه

وقتی فرد دیگر احساس نمی کند که می تواند روی زندگی اش تاثیر بگذارد در واقع دچار مرگ اراده شده است

او تبدیل به یک مفعول در زندگی خودش می شود یعنی زندگی است که اورا حرکت می دهد نه او که زندگی را هدایت می کند او فقط اطلاعات را تحمل می کند نه اینکه آنها را تجربه کند.


* چرا این اتفاق می افتد؟!

مرگ روانی معمولا یک تصمیم ناخودآگاه برای بقا است

وقتی درد روانی(از تروما اضطراب یا فشار بیش از اندازه)آنقدر زیاد می شود که سیستم عصبی نمی تواند آن را تحمل کند مغز برای محافظت از خود تمام سیستم احساسی و معنایی را خاموش می کند.

پس مرگ روانی،درواقع یک خواب بسیار عمیق و اجباری برای فرار از یک بیدار بسیار ترسناک است.


* مسیر بازگشت (Resurrection)

برخلاف مرگ بیولوژیک،مرگ روانی برگشت پذیر است اما بازگشت با فکر کردن اتفاق نمی افتد.با احساس کردن دوباره اتفاق می افتد.

من دچارش شدم

چندین ماه خیلی سخت بود عین یه جنازه

فقط خودمو میکشیدم بعدش ..

یکی باعث شد برگردم به دنیای واقعی بشم یه موجود فعال

کتاب نوشتم شعر گفتم

اما .....

بیچاره شدم ...

هرچند شرایط الانم از اون موقع خیلی بهتره ولی ....

اون احساس منو بیچاره کرده

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

نمیدونم ی بار شدت درد عاطفیم خیلی زیاد بود برای چند دقیقه از این دنیا خارج شدم و دیگه مثل سابق نشدم .شاید همین باشه ولی با خودم نسبتا اوکی هستم و علائق خودمو دنبال میکنم

تقریبا اکثر ادما یکی از این ۳ مورد رو دارن یا همشو دارن

به راحتی قابل درمان هست اما شرایط محیطی و اجتماعی و پول و محبت نیاز داره تا مغز گارد دفاعی رو خاموش بکنه و از حالت بقا خارج بشه


وقتی برای بارون دعا میکنی..منتظر زمین شل و گلی هم باش
من دچارش شدم چندین ماه خیلی سخت بود عین یه جنازه فقط خودمو میکشیدم بعدش ..یکی باعث شد برگردم به دنیا ...

منم همینطور

گاهاً شده که برگردم به زندگی اما خب زیاد پایدار نیست

نمیدونم ی بار شدت درد عاطفیم خیلی زیاد بود برای چند دقیقه از این دنیا خارج شدم و دیگه مثل سابق نشدم ...

منم چند سال پیش این اتفاق واسم افتاد

از خودم بدم نمیادا

یه سری از فعالیت های روزانه ام برام خیلی جالبن

اما خب واقعیت اینه که از اون موقع دیگه مثل قبل نشدم

منم همینطورگاهاً شده که برگردم به زندگی اما خب زیاد پایدار نیست

من برگشتم کامل خیلی هم خوب

ولی مشکل اینه که عاشق اونی شدم که کمکم کرد استادم بود

و الان اون فرد فهمیده و خودش از من دوری میکنه

میگه داری زندگیتو نابود میکنی ....

من برگشتم کامل خیلی هم خوب ولی مشکل اینه که عاشق اونی شدم که کمکم کرد استادم بود و الان اون فرد فهمی ...

وای نه این به نظرم پایدار نیست

خوب شدنت و برگشتنت به زندگی نباید به وسیله آدم دیگه ای اتفاق بیفته و گرنه دوباره بدتر از قبل همین اتفاق واست تکرار می شه

چون هیچ آدمی پایدار نیست

وای نه این به نظرم پایدار نیستخوب شدنت و برگشتنت به زندگی نباید به وسیله آدم دیگه ای اتفاق بیفته و گ ...


االن اون آدم بهم مهلت داده که یه ماهه خودت رو از این شرایط خارج کن و بیا سرکلاس ها ولی من دارم روانی میشم دلتنگیش خیلی سخته

ولی در حد مرگ روانی نیست

حال خوش عشق رو نمی تونم ترک کنم

االان نمیدونم چه کنم


االن اون آدم بهم مهلت داده که یه ماهه خودت رو از این شرایط خارج کن و بیا سرکلاس ها ولی من دارم روان ...

این عشق نیست فریبه

من خودمم اتفاقا یه آدم هست توی زندگیم که بهم این حس رو میده

اما قبلا هم این چرخه واسم تکرار شده این پایدار نیست

حس زندگی ای که بهم می ده کوتاه مدته

بدون اون آدم انگار زندگیت معنایی نداره و..

و این یعنی تو هنوز هم زنده نشدی و فقط توی یه خواب دیگه به سر می بری

برای همینم چند وقته برخلاف حسی که دارم از اون آدم دوری می کنم تا معنای زندگیمو خودم پیدا کنم

تا خودم،خودمو پیدا کنم نه هیچ کس دیگه ای

اینها موارد نیستن مراحل هستن

موارد جمع مورد هاست

۳ مورد اشاره شد

مرحله هم میشه بهش گفت

جمعش میشه مراحل

وقتی به نکته ای اشاره میشه میگن مورد

وقتی تحلیل میشه میگن مراحل

این تحلیل شده و جوابش مشخص شده و شده موارد


وقتی برای بارون دعا میکنی..منتظر زمین شل و گلی هم باش
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز