سلام بچها من چند سال پیش یه رمان خوندم الان دربه در دنبالشم ک اسمشو پیدا کنم یادم نیست در مورد یه دختره ک تو گزشته از خانوادش اذیت زیاد دیده باباش حتی روز کنکورش هم نزاشته بره و این همون موقع سرشو کوبیده به دیوار تا شکسته پدر بزرگش برده پیش خودش حمایتش میکنه ولی اونم میمیره و همه خانواده تردش میکنن توی خونه تنها میمونده تا اینکه یه پسر میاد نجاتش میده و باهاش ازدواج میکنه ولی سر یه مشکلات از هم طلاق میگیرن اسم پسره فک کنم ماهان بود ولی اسم دختره یادم نمیاد