من و تو مال هم بوديم من و تو جون هم بوديم خوره افتاد به جون ما تمومه جونمونو خورد منو تو توي اين دنيا اسير دست تقديريم همش دلهره داريمو با اين زندگي درگيريم نفس که ميکشيم انگار دارن شکنجمون ميدن داريم آهسته آهسته تو اين تنهايي ميميريم شديم مثل يه ديواري که کم کم داره ميريزه هواي خونمون سرده مثه غروب پاييزه تقاص چيو ما داريم به کي واسه چي پس ميديم آخه واسه ما اين روزا چرا انقد غم انگيزه