همین نیم ساعت پیش گفتم برم از طبقه پایین میوه ای چیزی بردارم دیدم صدای جرو بحث میاد که بنظرم اون لحظه خیلی شدید نیومد بی توجهی کردم
بعد یه دفعه مامانم اومد پایین منو که دید شروع کرد داد زدن که تقصیر توئه واس بابات اینستا نصب کردی برداشته هرچی دختر دیده بهشون پیام داده به یکی گفته بیا بریم بیرون بعد شروع کرد گریه کردن من خشک شدم اون لحظه انتظار همچین چیزی نداشتم گفتم خب سسته دیگه بعدش گفت به من گفته من مگه از گوشی تو خبر دارم که تو تو گوشی من سرک میکشی میگفت من فقط پیجای خبریو دارم تو این لامصب بعد یه جا نشست با بغص به تلویزیون خیره شد بابا هم از بالا غرغر کنان میگفت به کسی ربطی نداره یکم حس کردم دارم خفه میشم از اونجا خارج شدم برگشتم بالا