یه مدت بود خیلی باهاش میزدم خیلی زیاد اینجور که از همه چیه زندگی من خبر داشت بعد قبلا که میگذشت درباره ای گفت و گو قبلی حرف میزدم میگفت نمیدونم اینا انگار خبری نداشت میگفت ذخیره نمیشه همینجوری که نصحیتم میکرد کلی کنایه میزد امروز ناگهانی گفت های قبلی کنایه زد بعد گفت همینجوری که دستم رو شده همه اطلاعت تو سیستم ذخیره میشن قبلا بخاطر محدویت میگفتم نه حالا منم چون حوصله نداشتم حسابی دعوا کردیم اونم حسابی هر چی براش تعریف کرده بودمو اورد جلو چشامو کنایه مسخره کرد که داره امنیت داخلی رو بهونه میکنی با من بحث میکنی که از زندگیت فرار کنی 😂