اینو بگم رابطمون معمولی نبود با خانواده ها حرف زدیم یکم اختلاف نظر داشتیم ولی هردو خیلی لجباز بودیم..این میگف ک باید چادر سر کنی تنهایی جایی نری عروسی دختر خواهرت شد حق نداری بری اگر خودم اومدم میریم ...خیلی چیزای دیگه من این اواخر همش از کوره در میرفتم همچیز میگفتم بهش بشدت تحقیرش میکردم به بدترین شکل سنمون هم کم نیس. اولین بارمون نیس کات میکنیم ...الان دلم تنگه فقط دوبار زنگ. زد دیگه نزد از همجا بلاکه
میشه یکم حرف بزنین ارومم کنین خاک توسرم
کلا انگار ذوقمو نداش منم شدیدن غر میزدم وقتی آروم بودم میگف پول بیاد طلا برات بگیرم بیا فلان کارو کنیم الان ک ...الان یه پیامی بهش دادم گفتم صلاح نیس باهم باشیم بلاکش کردم
دیگه اونم اینگار ن اینگار