پسری اومده بود خواستگاریم که متولد ۷۸ بود و من متولد ۷۷ هستم. خودم لیسانس دارم و از نظر ظاهری هم مشکلی ندارم، فقط وضع مالی خانوادهمون خیلی خوب نیست.
پسره دیپلمه بود، سربازی معاف شده بود و توی کارخانه کار میکرد. پدرش به گفته خودش مشکل روانی داشته و فوت کرده. از نظر ظاهری، قیافهاش یه جوری بود که انگار بداخلاقه و خیلی به دلم ننشست، ولی تیپش خوب بود و اهل بیرون رفتن بود.
مادرش گفته بود پسرم خونه داره، اما خود پسره گفت خونه ندارم و زمین هم ندارم. برای من صداقت خیلی مهمه و همین تناقض باعث شد بهش شک کنم.
پسره منو پسندیده بود و اومد توی پارک شهرمون دیدنم. چون شهرمون کوچیکه، دوست ندارم کسی کاری کنه که مردم دربارهمون حرف دربیارن؛ ولی اون جلوی مردم بهم شربت داد. بعد از مدت کوتاهی هم حرفهای عاشقانه میزد و استوری عاشقانه میذاشت. شش تا پیج اینستاگرام هم داشت.
من دختر مذهبیای هستم و از بعضی رفتارهاش حس خوبی نگرفتم. در کل، به دلم ننشست و جواب منفی دادم. اما بعد از جواب منفی، گفت خونه داره؛ نمیدونم واقعاً خونه داشته یا میخواسته تلافی کنه و نظرم رو عوض کنه. چیزی که برام مهم بود، صداقت بود که احساس کردم وجود نداشت. به نظرم بعضی رفتارش هم بچگانه بود.
تنها نکته مثبتی که برای من داشت این بود که از بقیه خواستگارام جوانتر بود و فقط یک سال از من کوچکتر بود.
الان ۲۸ سالم شده و از اینکه خواستگار خوب کم دارم و وضع مالی خانوادهمون هم چندان خوب نیست، استرس دارم. از طرفی دلم نمیخواد فقط به خاطر شرایط خودم، پسری رو قبول کنم که به دلم ننشسته.
حالا نمیدونم چرا اینقدر لجم گرفته و مدام به این موضوع فکر میکنم. به نظرتون اشتباه کردم که ردش کردم؟