اون دفعه بعد از کلی بی احترامی و رفتارهای زشتش بازم رفتم خونشون بعد از ناهار ول کرد رفت تو اتاق نشست سرگوشیش و محل نداد. بعد که فهمید کارش زشت بوده مرتب زنگ زد گفت بیاین میخواستیم امروز بریم که بعد ازظهر بیایم میگه اگه میخواین اینجوری بیاین اصلا نیاین و گوشیو قطع میکنه. میگه چرا بیشتر نمی مونین. خودش میدونه دخترم کرونا گرفته بود دوروز بود مدرسه نرفته بود درساش مونده اونجام که میریم درس نمی خونه. بعدشم نه که میایم خیلی تحویل می گیری....
الان خیلی ازش ناراحت شدم... واقعا گاهی فکر میکنم چرا خدا فقط عاق والدین گذاشته و هیچ حقوقی برای فرزندان نیست. یعنی اونها هرکار خواستن بکنن و ما بازم سکوت کنیم.... واقعا خسته شدم از کاراش...