غم میخورم از وضع موجودم.به هیچ جا هم مغزم قد نمیده که چکار کنم کارمندم ولی شغلم فرقی با بیکاری نداره.دوستانم صحبت از خرید خونه و زمین میزنن و دونه به دونشون در حال ازدواج ولی من مال و اموال و اندوخته ندارم و هیچ رابطه ای هم تا این سن،یعنی مقداری هم دیر شاغل شدم البته بعد از پایان خدمت و فاصله بیکاری تا شاغل شدنم کم بود. غصه میخورم.که چرا هست شدم.که چرا این وضع منه.تا این سن به بلوغ نرسیدم و اجتماع گریزم. بخاطر یک سری مسائل که کوچکترینشون مسئله مالی هست اعتماد بنفسی هم ندارم. با همین درامد کمی هم که دارم گه گداری این درامد رو صرف کمک خرج خانواده هم می کنم. خیلی وقتا دلم میگیره از وضع موجود و با خودم میگم یعنی میرسه روزی که بتونم زندگی کنم؟