به شوهرم زنگ زدم بهش بیا بریم واسم لوازم آرایشی بگیر
اومد رفتیم
خیلی ساکت بود نه حرفی نه چیزی
بعد رفتم یه ریمل گرفتم یه برق لب ناراحت بود اخماش تو هم بود
میخواستم خط چشم بگیرم یک میلیون بود دلم نیومد نگرفتم
بعدش منو به یه حالتی مسخره کرد
گفت تموم نشد
بعدش منم ناراحت شدم سرش غر زدم که تو زوزت میاد یه چیزی برام بخری
اومدنی هم من یه لحطه روسریم از سرم افتاد داد زد سرم که چرا روسریت افتاد