بچه ها من حساسم یا اینا منو روانی کزدن
تو ی ساختمون با مادر شوهرم اینازندگی میکنم .
مادر شوهرم هی یاد گرفته ول میکنه میزه دهاتشون پسرش ک مجرده و 26 سالشه ول میکنه با پدر شوهرم برا من ک من ناهار و شام درست کنم دفعه پیش پنج روز رفت
حرفی ندارم مهمون حبیب خداست هر چی میخایم ما بخوریم دو پیمونه بیشتر ولی حرف من اینه سو لستفاده ادم نباید بکنه بقیه جاریام ی بارم نمیان ی بارم زنگ نمیزنن اینا رو شام بگن .
یا شاید خودم کار دارم ی برنامه ای دارم جایی بخام برم اسیر میشم .
مثلا مامان خودم کل هفته سرکاره فقط جمعه ها خونست میخواستم فردا بزم خونه مامانم . اما دیگع نمیشه معلوم نیست مادر شوهرم کی بیاد باید بمونم شام و ناهار درست کنم دفعع پیشم دقیقا اخر هفته رفت تا پنج روز ی وقتا دلم میخاد با شوهرم تنها باشیم قلیون بذاریم دوتایی جلو تلویزیون اما اینا بیان نمیشه باید معذب نشست تازه بد غذا هم هستن هر غذایی نمیخورن اصن موندم چی درست کنم
من حرفم اینه ادم میخاد بره هم بایذ بپرسه از عروسش ببینه اون عروس خودش برنامه ای نداره جایی نمیخاد بره یهو تصویم میگیره یهو میره میگه شام و ناهار با تو من میرم