من جدا شدم.سی سالمه ولی بیبی فیسم خیلی کمتر میخورم.
یکی اومد جلودر به مامانم گفته خواستگارربیارم.مامانمم ساده گفته باشه.کلا به همه میگه باشه.
به من گفت، من گفتم اصلا اصلا اصلا اینطور شوهر نمیکنم دیگه.خوشم نمیاد عین عروسک تو ویترسن بیام بپسندنم.
یکیپارسال به زور اومد توحیاط، گفت من پسرم تو عقد جداشده شما عروسی کردی برم بهش بگم ببینم یعنی آتیش گرفتم.دیگه نمیدارم کسی بیاد
حالا اینا امروز اومدن منو ببینن،حیاط گفتن یه نگاه دخترتونو ببینیم.من اصلااا قبول نکردم هرچی مامانم گفت
به مامانم گفتن باشه.به دخترت یاد بده باید شوهر کنه وگرنه پیرمرد میاد خواستگاریش ماملنمم گفته خودش بلده همه چی
وای چقدر پروان مردم.