الان که اینستارو دیدم چقدر همه خوشگلن
چون منو یهویی با بقیه مقایسه میکرد
الان دیگه نیست
ولی من هنوزم با بقیه خودمو مقایسه میکنم
اگه مقایسه نمیکرد ، من با یه ذهن بی حاشیه به کارام میرسیدم
شاید از قصد بود ؟ نمیدونم
حالم خوب نیست
که این همه دوستش داشتم و اون با بی رحمی میتونست همچین نگاهی داشته باشه
و همچنان گاهی از ول کردن خودم دلم میگیره
میدونم دیر بود
میدونم اگه بیشتر دیر میکردم ، اون منو ول میکرد و من بیشتر ضربه میدیدم
ولی بعضی وقتام حس میکنم بی رحم بودم
و گاهی میگم آفرین به بی رحمیت و
گاهی میگم تو مگه آدم همیشه با عشق نبودی؟
حس میکنم دیگه نه دوست دارم چیزی از من ببینه
نه میخوام که ببینه
هم میترسم که ببینه و فکر کنه زشتم
همچنان که دلم برای وضعیتش میسوزه
دوست ندارم حتی یذره دیگه از انرژی م رو براش بذارم
حتی یک بار دیگه هم باهاش برخورد نداشته باشم هیچ جوری