من چندین سال قبل ی اکس از قضا اشنا اشنای خیلی نزدیک ک خدا بزنتش داشتم خیلی خیلی ب من بد کرد خواستگاری هم اومد ولی بخاطر رفتار و اخلاق بدش خانوادم مخالفت شدید کردن و اون ازدواج کرد بعد یکسال با ی دختر ک همه میگن خیلی خیلی خوشگله مدام همه منو با اون مقایسه میکنن خیلی حالم بده همه میان ب من میگن چقدر زن فلانی خوشگله ی نگا ب منم میکنن من خیلی حالم بد میشه ولی سعی میکنم ب رو خودم نیارم الان دوباره تو مهمونی یکی از اقواممون همین حرفو زد من خیلی دلم گرفته سر همین حرفا خیلی گوشه گیر شدم و کلا تو حال خودمم و دلم میخواد تنها باشم همیشه دلم نمیخواد اصلا جایی برم ک اون باشه اونم خیلی با من بده هم خودش هم شوهرش حتی ی بار هم دعوامون شد بخاطر دروغی ک اون گفته بود همه ریختن سر من شوهرشم ی من گفت من وقتی میرن دسشویی عنمو میبینم یاد تو میوفتم ... اخه خدا چرا اینقدر منو زجر میده خیلی غم دارم