دلش میخاست من بهترینها رو داشته باشم و ذره ای خساست نداشت مقابلم اما برعکس پدرم همیشه خسیس بود
با این تفاوت ک مادرم درامدی نداشت و اون داشت
وقتی مادرم بهترین چیزا رو برام تهیه میکرد بلافاصله توسط پدرم مواخذه میشد اما باز هم مادرم از موضع خودش کوتاه نمیومد
من ک از بچگی متوجه این رفتار بودم همیشه سعی کردم چیزی نخام و متوقع نباشم مبادا مادرم اذیت شه
اینم بگم وضع مالی پدرم خوبه اما خب خسیس بوده و هست
انگار این رفتار برای من تبدیل ب تروما شده
انگار نسبت ب پدرم حس خوبی ندارم از کلامش فراری ام
و کلا کم توقع بار اومدم ولی همیشه اون حسی ک مادرم بهم داد که بهترین چیزها باید برای تو باشه ته دلمه