سلام بچه ها خوبین من باز اومدم چقد خوبه شماها و دارم من باهسمرم باز دعوام شد مادرش اینا میخواستن جابجا بشن من یک مورد دیدم گفتم اینو ببین خوبه ب بوجشون میخوره فلان دیدم یجوریش شد با آهن بد سرد جوابمو داد دعوا شد خلاصه میگفت تو زورت میاد براخانوادم کاری کنم منم گفتم تو اجاره خونه خودتون دادی چیکاری ازت برمیاد شروع کرد به تحقیرکردن من آخه خانواده ناراضی بودن من ازدواج دونمه میگفت اومدم ترو جمع کردم خانوادم ترو نمیخام دل ندارن خانوادت اینم خانوادم روشن نمیشه بکن با شماها وصلت کردیم کلیییئییی چرا پرتتتتتتتتتت که نمیشه و نمیخام زیاد بنویسم بهم گفت حتی دست روم بلند کرد الانم قهریم از دیشب اصلا بلد نیست بگه معذرت یا هرچی هیچیییی هیچ وقت نمیدونم باید چیکارکنم