همیشه دوست داشتم کنارت بودم ولی فقط ارزو موند
درخیالم تو را در کنارم دیدم
درخیالم تو رو بوسیدم
در خیالم با تو رنگ خوشبختی را چشیدم
ولی اینها فقط در خیال ماند
نمیدانم چرا قلبم هنوز تورا میخواهد تویی که حتی نگاهم نمیکنی
برام درد بزرگیست که توصیف نمیشود
دردی که اگر جایی بگی به عقلت شک میکنند
خیلی برای ارامش دلم دعا کردم ولی دیگر نمیدانم خدا را با کدام اسمش صدا بزنم تا به دلم نگاهی کند
نمیدانم حال دلم دچار چیست ایا دچار عشق شدم یا جنون
اگر عشق باشد پس فقط تلخیش نصیبم شده
اگر دچار جنون هستم پس این درد نابودم کرده
من مثل تمام دخترا دنبال زندگی بودم ولی مانند کبوتر در قفس ماندم
که این دنیا سختیایش را نشانم داد که من هر دم دنبال خوشبختی میدویدم.