تو حیاط ما یک گربه اومده باهاش دوست شدیم کالیکو ماده یکی هم گربه پلنگی ماده
کالیکو خیلی اجتماعی و مهربونه میاد میو میو میکنه خداااااا میگه نازم کن
امشب یجا غذا ریختیم براشون چون ماهم جور نیستند دعوا میکنن کالیکو نشست اینطرف بغض کرد به من نگاه کرد اون یکی اون طرف خورد 😭😭😭منم برای کالیکو شیر گذاشتم
چقدر با بغص بهم نگاه میکرد میگفت اون داره میخوره من نمیتونم