بدم اومده بیایید بگم چرا
بخدا میرم بیرون کلی ادم بهم پیشنهاد میدن نخودشم میدونه نگاشون هم نمیکنم بعد با یکی چندوقت پیش آشنا شدم اول جدیش نگرفتم ولی بعد از چندروز دیدم تمام خصلتهای یه مرد رو که دوس دارم داره سر یه مسله ای که مقصر من بودم ولم کرد گفت دیگه سمتم نیا منم چون مقصر بودم و پیش خودم گفتم خب بزار بهش زمان بدم شاید منو ببخشه یا عذرخواهی کنم بفهمه خودمم پشیمونم اما دیگه ادم سابق نشد یکبار جواب تلفنمو میده ده بار نمیده یکبار میگه بیا ببینمت چندبار نمیاد از یکطرف خسته شدم احساس میکنم آویزونم از یکطرف دلم باهاشه نمیتونم فراموشش کنم مثل احمقها هی بهش زنگ میزنم
بگید چکار کنم مثل قبل بشه خیلی دوستم داشت اما احساس میکنم کینه ای هست نمیتونه راحت کنار بیاد نمیدونم قصدش چیه جدی هم بهم نمیگه برو کلا که بدونم چکار کنم