زایمان کرده بودم و شیر نداشتم شیرخشک میدادم
به شماها مادرشوهر گیر میداد به من برادرشوهر مجرد😂😂
هی میگفت این ات اشغال هارو نده بچه شیر خودتو بده هی تکرار تکرار ،جلو مهمان غریبه و... مدام میگفت از عمد نمیده
اخر گفتم بابا ندارم ندارم دربیارم ببینی نداره ؟؟😐
خجالت کشید گم شد رفت دیگه هم نگفت
بعدش خیلی پشیمون شدم