104
فردا صبح با صدای در متوجه شدم سپهر اومد خواب الو سلام کردم که آروم جوابمو داد
سپهر لباسی برداشت بره حموم
نگاه پارسا کردم خوابیدنشو دوست داشتم شبیه سپهر میخوابید
دستشو آروم بوس کردم و پا شدم رفتم صبحونه آماده کنم
املت درست کردم با زیتون بخوریم
سپهر از حموم اومد و باهم خوردیم
سپهر : دیشب پارسا خوب خوابيد؟ / لقمه مو قورت دادم و گفتم آره راحت خوابید /
سپهر همان طور با گوشیش ور میرفت صبحونه میخورد اعصابم داشت خورد میشد از سر میز پا شدم و رفتم تو اتاق پارسا هنوز خواب بود
از اتاق اومدم بیرون و نشستم رو مبل
تلوزیون رو روشن کردم
سپهر میز رو جمع کرد و ظرفاهم شست
نه میخوای من با این بخیه هام پا شم ظرف بشورم
تو همین فکرا بودم سپهر از آشپزخونه اومد بیرون و نشست رو مبل
دستی رو صورتش کشید
چشاش از بي خوابی قرمز شده بود