پارت 103
شب شام خوردم و ظرفا رو شستم
پارسا ام آروم بود منم کنارش دراز کشیده بودم و تلویزیون میدیدم
تلفن زنگ خورد پا شدم رفتم سمتش
بهار : الو / الو بهار / سلام سپهر خوبی/ شکر تو خوبی پارسا خوبه؟ / خوبیم شکر / گریه نمیکنه که پسر بابا / نه بابا بچم آرومه / به خودم رفته / نخیرم به خودم رفته / ینفر پشت تلفن صداش اومد که سپهر رو صدا زد و سپهر باید میرفت
سپهر : بهار من باید برم مراقب پسر بابا باش / باشه خدافظ / گوشی رو قطع کردم که پارسا گریه کرد
بلند شدم چون دست شویی کرده بود رفتم شستمش
و گرفتیم خوابیدیم