2777
2789
عنوان

متاهلااا

77 بازدید | 7 پست

یکساله عقد بودم و بنا به دلایلی که مجبور بودم و چون سر کار شهر شوهرم بود طبقه بالا مادرشوهرم اینا بودیم. طی این سال فهمیدم ک دعوامون میشه اونا میفهمین میومدن بالا. شوهر هی میگفت بیا بریم پایین پیش اونا بشینیم .چیزی میخرید بزا من نصفشو میداد ب اونا . مهمون میومد ماهمباید میرفتیم پیششون. جایی میرفتن شوهرم مجبورم میکرد ماهم حتما خونه اونایی ک میرن ما همبریم . شبا تا ساعت ۱ اونجا مینشست چه من میرفتم چ نمیرفتم. بعد از ازدواج هممیگه بریم اونجا زندگی کنیم تا سه چهار سال بعدش جدا شیم .جایی میخواستیم انتطار داشت برم تعارف کنم اونا هم باهامون بیان توانایی مالی داره ۲ تا واحد داره اما میگع میخوام بزنم تو کار ساخت و ساز اون دوتا واحد رو توش نمینشینم تا سرمایه کنم اونا رو .

اصرار شدید داره بمونیم خونه مامانم اینا ولی این مشکلات رو دارمبه نظرتون بمونمیا بگم تا خونتون جدا نکردی خدافز ؟میگه به هیچ وجه خونمو جدا نمیکنم.منم توی این شهر غریبم. خانوادم جای دیگه اند. چی کار کنم قهر کنم ؟با زبون خوش حالیش نیست

الان در حال حاضر دوران عقدی؟

زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست زندگی درک همین امروز است...................... من یک زنم پر از حس شیرین به دست آوردن ها و حس تلخ از دست دادن ها واما اکنون مادری هستم که دلخوش به طفلی که تمام تمام من است.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

زور بالا سرش باشه قبول می کنه؟؟

تا میتونی جدا شو قبل عروسی.

این که الان این جوریه می خواهد تا اخر عمر بمونین همون جا سرمایه و ... بهونه است.میتونه با یک واحد کار کنه اگه مرد کار هست قبو ل نکن اصلااااا

به هیچ وجه قبول نکن بری هزار تا مشکل جدید داری خواهر من قرار بود یه سال طبقه بالا مادرشوهر باسه الان یازده ساله هزار بار دعوا شدن سه بار تا پای طلاق رفته دارو اعصاب و روان میخوره ولی شوهره حاصر نیست برن جای دیگه. بگو دوری و دوستی محترمن اما به هیچ وجه نمیام

خدایا مواظب 

باید با همسرت صحبت کنی که این کارا رو نکنه

اونا مهمون دارن شما چرا باید برین؟ یا هرشب تا یک شب نره بشینه بگو وقتی من خونه هستم میخوام شب پیشم باشی...

یا وقتی اونا جایی میرن شما مجبور نیستین همیشه برین و برعکس شماهم که بیرون میرین همینطور بگو میخوام دونفری باشیم راحت باشیم...

فوقش ماهی یکی دوبار باهم برین بیرون

دعواهاتونم نباید بذاری صداتون اونقدر بلند شه که بفهمن بالاخره طبیعیه نگران میشن که چی شده

عزیزم پس دوران عقدی اونجا چیکار میکنی حتما زندگی زناشویی هم شروع کردی؟

به نظرم مقصر اصلی خودتی

زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست زندگی درک همین امروز است...................... من یک زنم پر از حس شیرین به دست آوردن ها و حس تلخ از دست دادن ها واما اکنون مادری هستم که دلخوش به طفلی که تمام تمام من است.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108