محبوبه یک دختر پول داره که عاشق شاگرد نجار میشه منصور پسر عموشم که از خارج اومده عاشق محبوبست خجسته هم که خواهر محبوبست عاشق منصور از اون طرف اصلان که پسر خان میاد خواستگاری محبوبه اونم تا روز عروسی هیچی نمیگه روز عروسی میگه نه همه فکر میکنن بخاطر پسر عموش گفته نه ولی بخاطر رحیم عقد و بهم زده میخوان منصور با محبوبه عقد کنن که محبوبه منصور و میبره پشت باغ بهش میگه من عاشق تو نیستم عاشق یک شاگرد نجارم منصورم ناراحت میشه و عقد و بهم میزنه یکی هم میزنه تو صورت محبوبه از اون طرفم چون خان والا ناراحت بوده و میخواستن بگن که مشکل از اصلان خان نبوده که محبوبه عقد و بهم زده دستور میدن خجسته زن اصلان بشه خجسته مظلومم قبول میکنه به منصور میگه من زن اصلان بشم اونم میگه حتما بشو
البته این خلاصه سریال بود رمانش کلا فرق داره