دوستم عاشق یه پسر بود
پسره ازدواج کرد دوستم بخاطرش موهاش سفید شد
رفت پیش روانشناس داروخورد
رفت سمت اکستنشن مژه تکسین داروخونه ی شغل دیگ پیداکرد اینور اونور رف ک حالش خوب شه و...نشد که نشد
من خودمم قبلا سر ی موضوعی قلبم تیکه تیکه شدخودکشی کردم داداشم بخاطر من خودکشی کرد من حالم عذاب بود بارها دچارحمله عصبی شدم افسردگی حادگرفتم و....
اون تایم ی چبز ساده باعث شد من یکم حالم خوب شه
بعد سر ی موضوع دیگه بعد چندسال کمی حالم خوب شد
اومدم ب دوستم گفتم که اون موقع منم داغون ترین بودم اون موضوع کوچیک حالموخوب کرد الانم بعدسالها گریه عذاب حال بد یکم حالم سراین جریان جدید خوب شد
شاید راهی هست ک هنوز پیداش نکردی دست از تلاش بردندار شاید توام ی روزی یکم حالت خوب شد
لومد گف درکم نمیکنی تو چون عشقت پیشته اینظوری میکتی توبودی میتومستی بری با کسی تو رابطه میتونستی پاشی ب کارات برسی
اخه دوستم سالهاست نرفته تو رابطه من گفتم نروتو رابطه حداقل با ی پسر رفیق،شو شاید کمی حسوحالت عوض شد چون اعتمادبنفسشم باخته حس میکنه چهرش معمولی یازشته یا اونقدرخوب نیست کسی باهاش بمونه و...
وکلا بخاطرعلاقش ب اون پسر اصلا نمیتونه باکسی دراتباط باشه
حالا موضوعی ک من بالتش خوشحال بودم یهو ی جوری قصیش خراب شد ک تواین چندروز کلی گریه کردبع
عشقمم باهام خیلی ی دفعه بدشد