با نامزدم رفتیم بیرون جوری رفتاار کرد انگار. اصلا وجود ندارم هرچی قربون صدقش رفتم و....🥲
بعد اومدیم خونه گفت مهمون داریم
12شب اومد گفتم چرا اینطوری میکنی عصبی شد گفت میرم قدم بزنم
گفتم باشه منتظرت میمونم
تا 7صب منتظرش موندم
ساعت 11صب گفت خواب بودم
بعد از ساعت 11تا الان هم گفت با خانوادم میرم بیرونن
بهش رنگ زدم
گفت بیرونم دیگ خدافظ
صدای خونوادش هم از پشت میومد