2777
2789
خیلی سخته که چطوری اخه محیط کاری قبول میکنن؟

والاهمه هم چپ چپ نگامیکنن ولی دیگه چاره ای ندارم ۳تامهدبردم وانمیسته یه پرستارگرفتم اونم دوروزاومددیگه نیومدازبس بچم جنب وجوشش زیاده

نمیتونم واقعاهمیشه به خودم میگم بعدتوموقعیت دلم وانمیسته.همین هفته پیش بابام زنگ زدگفت هیچی پول ندار ...


خب اینجوری که فقط غصه و خودخوریش برات میمونه

حداقل خواست تو باهاشون مطرح کن بهشون بگو بد نیست یه وقتایی بچرو برام نگهدارید و کمکم کنید

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

خب اینجوری که فقط غصه و خودخوریش برات میمونهحداقل خواست تو باهاشون مطرح کن بهشون بگو بد نیست یه وقتا ...

یعنی خودشون نمیدونن؟؟ قشنگگگ خودشونوزدن کوچه علی چپ!هی میگن یه بچه دیگه بیارباهم بزرگشون کن منم گفتم چنتابچه برااونیه که یکیوداشته باشه کمک حالش نه من که عین گاو گوساله بدست همه جابچم توبغلمه!انگاربادیواری همین پدرومادربراعروساوپسراشون چه کاراکه نکردن ونمیکنن حرصم ازهمین میگیره .عروساتوخونه نشستن مامانم میپزه یکی یکی صداشون میکنه تانیان دست به سفره نمیزنه

یعنی خودشون نمیدونن؟؟ قشنگگگ خودشونوزدن کوچه علی چپ!هی میگن یه بچه دیگه بیارباهم بزرگشون کن منم گفتم ...

متأسفانه از اول همین بوده پسر و عروس ارجحیت بیشتری داشتند واس خانواده ها و دخترم یه جورایی فقط واسه کمک دادن و جور کشیدن تو روزای سختشون بوده، شما مستقیم خواسته تو بگو نه با کنایه، مثلا زنگ بزن بگو امروز میخوام برم سرکار اونجا سرم شلوغه بچرو میارم پیشت، ببین ری اکشن چیه

متأسفانه از اول همین بوده پسر و عروس ارجحیت بیشتری داشتند واس خانواده ها و دخترم یه جورایی فقط واسه ...

نه خب خونوادم یه ساعتی باشهرمحل زندگیم فاصله دارن انتظارداشتم حداقل چندوقت یه باربیان حداقل چندروزبمونن

نه خب خونوادم یه ساعتی باشهرمحل زندگیم فاصله دارن انتظارداشتم حداقل چندوقت یه باربیان حداقل چندروزبم ...

انتظار تو به زبون بیار بهتر از اینه که تو دلت بمونه، بهشون بگو چند روز بیاید پیشم بمونید ببین چی میگن

منم هیچکس کمکم نکرد

تا ده روز پیشم موندن که بیشتر رو مغزم بودن تا کمکم

نه عذا میپختن درست حسابی نه یه تظافت خونه فقط کم و بیش به بچه میرسیدن

الان هم دومی باردارم و هفت ماهمه تا ماه پیش نگفتم بهشون باردارم چون واقعا کمکی نمیکنند منم استراحت بودم دکتر گفته بود

چندبار نیرو کمکی گرفتم ولی به مادر خواهر و مادرشوهر نگفتم

من که همش دارم نیگم کاش بچه دار شدم مامانم و مادرشوهرم بجه رو بهونه نکنن سر کله شون تو خونم باز بشه ...

اتفاقاوقتی بچه بدنیااومدمادرشوهرم تایک ماه خونه من بودصبح زودمیومدتااااشب بایدمن شام وناهارم میپختم براخودش وشوهرش وبچه هاش بااون حال!ازصبح میومدمیخابیدتااا شب .واقعامن اذیت بودم به شوهرم گفتم خب مامانت که کارخاصی برامن انجام نمیده بچه هم که همش خوابه فقط دردسرم زیادمیشه !الان که بهشون نیازدارم یکی نیست بگه بیامایه تایمی بچه رونگه داریم.اگه توخونه بودم که انتظاری نداشتم منتهامن یه تایمی میرم بیرون سرکاروواقعابرااون تایم کمک لازم دارم

بچه منم سه سالش شده میخوام برم سر کار مامانم میگه بچتو چکار میکنی من نمیتونم نگهدارم(داره خونه میسازه)

مادرشوهرمم اصلا انگار نوه پسر نداره ازبچه ی دخترش مراقبت میکنه نمیتونم بسپرم بهش خودمم موندم واسه این کار کلی درسخوندم استخدامی قبول شدم

منم هیچکس کمکم نکرد تا ده روز پیشم موندن که بیشتر رو مغزم بودن تا کمکم نه عذا میپختن درست حسابی نه ی ...

برامنم همین بوده توبارداریم چندین باربستری شدم مامانم اصلانیومدسراغم پیشم بمونه فقط درحد۱۰دقیقه اومدزودگفت داداشت منتظره دم در برم🤦♀️بعددنیااومدن بچه هم فقط ۲روزموند من واقعاتاماه هااذیت بودم بخاطرسزارینم ودردشدیدداشتم مادرشوهرم میومدمینشست تااااشب ومیخابیدهیچ کمکی نمیکرد

بچه منم سه سالش شده میخوام برم سر کار مامانم میگه بچتو چکار میکنی من نمیتونم نگهدارم(داره خونه میساز ...

کاش ماهااصلاشاغل نبودیم!همین خونواده هابعدهرجابه خنسی میخورن مارومیشناسن باخودم میگم چطورروشون میشه ازماکمک بگیرن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108