2777
2789
عنوان

داستان زندگیم

1 بازدید | 51 پست

میخوام بنویسماینجا.از بچگی که چشم واردم به این دنیا دعوای پدرو مادرم هر روز جنگ و جدل بزن بزن بابام مامانمو میزد و روحیه منبشدت نابود شدتا بزرگتر شدم با نونخالی و فقر بزرگ شدم دست بابام خالی بود الان بهتر شده وارد دبیرستان شدم که رفتم خونه خواهرم و داماد بی شرفمون بهم تعرض کرد و اونم بماند کهچه وحشتناک ضربه خوردم که نتونستم به هیچکس بگم بخاطره اینکه زندگی خواهرم بهم نریزه کهمتاسفانه خواهرمم فوت کرد الان سه سالی که مرگ خواهرمم باعث شد بهطور کلی افسردگی بگیرم بعد دبیرستان شوق دانشگاه رفتن و تو خیالات خودم غرق بودم که فلان کار و میکنم و پیشرفت میکنم که داداش عوضیم به کلی زندگیم و نابود کرد و اجازه نداد وارد دانشگاه بشم و زندگیمو و به کلی ازم گرفت و نابود شدم تازه بعد از اون نرفتن به دانشگاه بدبختی هام شروع شد عروس بد ذاتمون که روزی یه بهونه الکی یگانه و میاد مارو کتک میزنه و داداش بی عرضه امم کاری تداره و میبخشتش بخوام بگم هزار تا صفحه میشه فقط من از این میون نابود شدم رفت جوونیم عمرم زیباییمبا مشکلات و مسائل تو زندگیم مشکلات خانوادگی خسیس بودن پدرم میخوام خودکشی کنم سه بار کردم بی فایده بود ولی ایندفعه دیگهواقعا میخوام برم ولی نمیدونم چجوری برم کهبشه حتما خسته ام از نفس کشیدن بدون زندگی 😭بقران قسم برای مرگم جشن میگیرم زندگی برام سخت شده نهگذاشتن درس بخونم نهگذاشتن عشق داشته باشم قفل همچی تو خونمون نه تفریحی نه باشگاهی هیچی هیچ بعد توقع دارند حالم خوب باشه تو ردشون لبخند بزنم عوضیا یه جای عقب افتاده هم زندگی میکنم که چشمم به هیچ آدمیزادی نمیخوره بایه مشت فامیلهای سمی کههمیشه خدا قهرن غریب بی کسی تنهایی دوست دارم ازدواج کنم ولی ۱۲ ساله طلسمم فقط مرگ میتونه تموم کنهاینهمهدردو غصه رو روانمنابوده😭😭 به چه جرمی اخه مشکلاتی دارم که هر کدومش میتونه بهتنهایی یه آدم و از پادر بیاره ولی مندارم همشو باهم میکشم خدایا ترو به بزرگیت ترو به هرکی میپرستی امشب آخرین شب عمرم باشه تو شاهدی کهمنیکروز از زندگی رو زندگی نکردم فقط حسرت حسرت خدا نگذره از کسایی که جلو پیشرفتمو گرفتن و عینخیالشون نیست حال و روز من

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

من به هر دری که فک کنید زدم ولی هم همه درا بسته بود نماز خواندم چله گرفتم برای ازدواجم چله های سخت نذر دادم حرم امام رضا رفتم که گفتن خوبه برای ازدواج حاجت میده نشد دره ای زندگیم درست نشد چه بسا روز به روز بدتر شد الان دیگه نه نماز میخونم نه حوصله دارم زده شدم از همه چیز اینقدر که هی خاستم و هی نشد

قوی بمون دختر هرچند تا الآنم قوی بودی امیدت به خدا باشه برات بهترین آرزوها رو دارم


امشب تصمیم و گرفتم و میخوام تمومش کنم ولی با یه روشی که واقعا بشه مرد ولی نمیدونم چی تروخدا کمکم کنید

خیلی دلم پره خیلی لطفا باهام حرف بزنید دلم از دست خانوادم پره اینا ذره ای حال من براشون مهم نیست اگه بود میبینند دارم میمیرم از بس فکر کردم مغزم داره میترکه کمکم نمیکنند بخاطره افکار سمیشون که دختر نباید بره دانشگاه یا سرکار

افسردگی شدید گرفتم جوری کهدوست ندارم زیر پتو بیام بیرون دوست ندارم باهاشون حرف بزنم هر چند اونام باهامحرف نمیزنند یه خانواده سرد از همپاشیده که همهاز هممتنفرند هیچکس حوصله هیچکس و نداره بی کس هستیم خواهرم که رفتم بدتر شد اوضاع مون

خیلی دلم پره خیلی لطفا باهام حرف بزنید دلم از دست خانوادم پره اینا ذره ای حال من براشون مهم نیست اگه ...

خودت داخل گوشی مهارت یاد بگیره تو خونه خودتو آپدیت کن به روز نگهدار نذار افکارشون تاثیر بد بزارن روت ، حال خودتو خوب کن


افسردگی شدید گرفتم جوری کهدوست ندارم زیر پتو بیام بیرون دوست ندارم باهاشون حرف بزنم هر چند اونام باه ...

بخدا من تورو میفهمم خیلی میفهممت، خانوادتون پر از ترومان اونا هم داغونن


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز