منو ببین، این "میگذره فراموش میکنی" هایی که میگی خیلی وقتا دروغ محضه، آره تو فراموش میکنی که تو پنج سالگی بستنیت افتاد زمین، فراموش میکنی تو هشت سالگی عروسک مورد علاقت گم شد، تو حتی نمره ی ریاضی ای که بخاطرش اشک ریختی رو یادت میره، آره اینا همشون ناراحتی بودن، اما تو زمان خودشون، الان که بهشون فکر میکنی میخندی، ولی غم اینجوری نیست، وقتی از غم حرف میزنم یعنی چیزایی که مهم نیست چند سال ازشون بگذره، مهم نیست چند سالگی بهشون فکر کنی، هیچوقت قرار نیست بهشون بخندی، هیچوقت از یادت نمیرن، شاید باهاشون کنار بیای، اما غم مثل جای بخیه س، همیشه میمونه، شاید بتونی پنهونش کنی، اما هیچوقت پاک نمیشه، پس وقتی بهت میگم غمگینم، نگو میگذره، فراموش میکنی، من ناراحت نیستم عزیزم من غمگینم! چیزی که تو هیچوقت درکش نمیکنی.
پ.ن:
نه عزیزم خوب نیستم. نمیخوام درباره اش حرف بزنم. میخوام گریه کنم، بالا بیارم هر چی که نمیتونم تو کلمه وصف کنم. اما چیکار میتونم بکنم؟ حتی جایی هم برای گریه کردن ندارم.