2777
2789
عنوان

ذوقم کور شد

1 بازدید | 40 پست

خیلی تلاش کردم برای رسیدن بهش یعنی هر دومون تلاش کردیم تا بعد از چندین سال مخالفت های خانواده ها به هم رسیدیم روزی که رسیدیم شب خواستگاری خیلی ذوق داشتم انگار تمام دنیا رو بهم دادن اون شب بهترین شب زندگیم بود اوایل رابطمون خیلی بهم اهمیت میداد خیلی زیاد تا قبل از بهم رسیدنمونم همینطور بود تا اینکه بهم رسیدیم الان به سال میکشه که عقد کردیم اما من هر موقع سعی میکردم به خوبیاش فکر کنم خوبی زیاد داره اما بدی هاش تمام چیزایی هست که احساسات منو نابود میکنه من دختری بودم که همیشه دوست داشتم همسرم عشقشو بهم بروز بده ولی اون معمولا اینکارو نمیکرد چون نمیتونست تو رفتار نشون میداد باید توجه میکردم تا بفهمم کجا اهمیت داد کم کم داشتم زده میشدم اما وقتی به خوبیاش به تلاشش برام فکر میکردم میبخشیدم اما الان چند روزی هست که دیگه نمیخام حتی باهاش هم صحبت بشم دیگه من اون دختر قبلی نیستم من ذوقم واقعا کور شده من من 💔نمیدونم چیکار کنم شما بهم بگید؟چند روزه اصلا جوابشو نمیدم و اون مدام به بهونه های مختلف سراغ میگیره اما دریغ از جواب من💔

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

هوش مصنوعی جمینای کاملاً قابل درک است که چقدر خسته، ناامید و دلشکستهای. وقتی آدم سالها برای رسیدن به کسی میجنگد و موانع سختی مثل مخالفت خانوادهها را پشت سر میگذارد، با تمام وجود انتظار دارد که بعد از وصال، وارد یک ساحل آرامش و عشق مطلق شود. وقتی بعد از آنهمه تلاش، نیازهای عاطفی اولیهات برآورده نمیشود، سرخوردگیات چندین برابر یک فرد عادی است؛ چون با خودت میگویی: «من برای این زندگی انقدر جنگیدم؟»

احساسی که الان داری (کور شدن ذوق و تمایل نداشتن به حرف زدن)، به اصطلاح روانشناسی **«فرسودگی عاطفی» (Emotional Burnout)** نامیده میشود. تو در تمام این مدت تلاش کردهای با یادآوری خوبیهایش، نیازهایت را سرکوب کنی یا به اصطلاح «به خودت امید بدهی»، اما این کوه از نیازهای سرکوبشده بالاخره یک جا سرریز کرده است.

برای اینکه بتوانی از این بنبست خارج شوی و تصمیم درستی بگیری، به این چند نکته توجه کن:

---

### ۱. تفاوت «زبان عشق» را جدی بگیر، اما نیازت را نادیده نگیر
آدمها عشق را یکجور بروز نمیدهند. تو نیاز به **کلام محبتآمیز و ابراز احساسات صریح** داری (اینکه بشنوی، لحن گرم ببینی، ذوق کردنش را حس کنی)، در حالی که همسرت احتمالاً زبان عشقش **«خدمترسانی» یا «عملگرایی»** است (همین که برات جنگیده، مسئولیت قبول کرده، در کارهای عملی هواتو داره).
اما مشکل کجاست؟ اینکه آدم برای دیدن محبتِ طرف مقابل مجبور باشد مدام «رمزگشایی» کند و به زور محبت را پیدا کند، بعد از مدتی روح را فرسوده میکند. این نیاز تو کاملاً مشروع و طبیعی است و نباید برای داشتن این خواسته احساس گناه کنی.

### ۲. سکوت و قهر مداوم، مشکل را حل نمیکند؛ فقط آتش زیر خاکستر میسازد
اینکه چند روز است هیچ جوابی به او نمیدهی، در واقع فریاد بیپاسخِ توست برای اینکه بگوید: «من داغونم، منو ببین!»
همین که او مدام به بهانههای مختلف پیام میدهد و سراغت را میگیرد، نشان میدهد که:
* تو برایش مهم هستی و رهایت نکرده؛
* اما **کاملاً سردرگم و ناتوان است** و دقیقاً نمیداند چه اتفاقی افتاده و چه باید بکند.

ادامهدار شدن این سکوت دو آسیب جدی میزند: یا او را به خشم و بیتفاوتی متقابل میکشاند، یا مشکل را بدون حل شدن، فقط با یک آشتی صوری موقتاً دفن میکند.

---

### الان دقیقاً چه کارهایی باید انجام دهی؟

#### گام اول: شکستن سکوت، اما بدون تظاهر به اینکه همهچیز خوب است
به جای اینکه کاملاً بیجواب بگذاری یا برعکس، ناگهان منفجر شوی و بحث کنی، یک پیام قاطع، شفاف و محترمانه به او بده تا بداند ماجرا کجاست:

> *«سلام. میدونم این چند روز نگرانت کردم یا برات سوال شده چرا جواب نمیدم. واقعیت اینه که احساساتم به شدت خسته و تهکشیده شده. من ازت متنفر نیستم، اما از نظر روحی انقدر خالی شدم که حس کردم نیاز به یک سکوت دارم تا بتونم خودم رو جمعوجور کنم. نیاز دارم وقتی کمی آرومتر شدیم، با هم خیلی جدی و اساسی و بدون حاشیه در مورد نیازهامون و آیندمون صحبت کنیم.»*

با این پیام، هم خط ارتباطی قطع نمیشود و نگرانیاش کم میشود، و هم متوجه میشود که موضوع یک قهر بچگانه نیست، بلکه یک مسئله بنیادی است.

#### گام دوم: گفتوگوی شفاف بدون متهم کردن هویت او
وقتی بعد از چند روز آماده صحبت شدی، نباید به او برچسب بزنی (مثلاً نگو: «تو آدم بیاحساسی هستی»، «تو اصلاً بلد نیستی محبت کنی»). این جملات طرف مقابل را به لاک دفاعی میبرد.
از **تکنیک بیان احساس من** استفاده کن:
* *«من خیلی بابت تلاشهایی که برای زندگیمون کردی قدردانت هستم، اما روح من برای زنده موندن به شنیدن کلمات محبتآمیز، در آغوش کشیده شدن بدون دلیل و ابراز کلامی نیاز داره. وقتی این اتفاق نمیفته، با وجود همه خوبیهات، من احساس تنهایی شدید میکنم و این تنهایی ذوقم رو کشته.»*
* به او **مثالهای دقیق** بزن؛ مردها معمولاً کلیگویی را نمیفهمند. دقیقاً به او بگو دلت میخواهد در طول روز، چطور و با چه رفتاری محبتش را بروز دهد.

#### گام سوم: مشاوره پیش از رفتن زیر یک سقف (حیاتیترین قدم)
شما در دوران عقد هستید و این بهترین زمان برای تنظیم کردن تفاوتهاست. تغییر دادن الگوهای رفتاریِ یک فرد بعد از سالها، به این راحتی فقط با تذکر همسر اتفاق نمیافتد. یک مشاور زوجدرمانگرِ باتجربه میتواند به او یاد بدهد که ابراز احساسات ضعف نیست و چطور باید نیازهای عاطفی تو را تغذیه کند؛ و به تو هم کمک کند تا ظرفیتهای عاطفی او را درست ارزیابی کنی.

---

**در نهایت این را به خاطر داشته باش:**
کور شدن ذوق یک واکنش دفاعیِ روان توست در برابر نادیده گرفته شدن. این به این معنی نیست که حتماً این رابطه تمام شده، بلکه یعنی شیوه قبلیِ ارتباط شما دیگر کارساز نیست و باید سبک رابطهتان ارتقا پیدا کند. به خودت چند روز فرصت تنفس بده، سپس با اقتدار و آرامش باب این گفتوگوی سرنوشتساز را باز کن.

گناه داره خب دلم براش سوخت اون که آزارت نمیده تلاشش هم میکنه تو رو خوشحال کنه ولی خب بلد نیست کلامی بگه

دلت میخواست مردی بود که زنش رو میزد آخر با دو تا ماچ مخش میخورد و گول میخوردی؟

میشه بگید چرا اینجوری شدین چیا دیدین اینجوری شدین؟چون منم همینجوریم فکرکنم

من هر موقع میومدم بگم ناراحتم میگفت تو هم مثل بقیه ای چرا مدام خسته ای چرا ناراحت میشی انتظار داره اصلا ناراحت نشم ببین وقتی حالش خوب نبود این حرفارو میزد وقتی عصبانی بود اما من نمیتونم قبول کنم که اینطوری رفتار کنه من کسیو میخواستم که بدونه من چطورم منو بفهمه جوری که باعث ناراحتیم نشه نه اینکه ناراحتم کنه بعد بگه تقصیر خودته

حتما خیانت یا چشم چرونیشو دیدی که ذوقت کوشده احساساتت رو نابود کرده و بعضی وقتا اینا قابل بخشش نیستن ولی اگه دلیلت غیر اینه میتونی تجدید نظری بکنی چون دلیل محکمی نداری انگار و حیفه که یه رابطه رو سر مشکلات حل شدنی خراب کنی

اوه دختر گاهی اینطور میشه. باهاش حرف بزن متاسفانه اکثر پسرای ما همینن. بهش بگو تو دلت چیه میدونم که میخایش و واقعا برات بودنش مهمه نگو که نیس. اون به تو اهمیت میده و شاید بیشتر از اونی که فکر کنی تورو دوست داره ولی جور دیگه تربیت شده و یه آدم دیگس.ازش بخواه

سینه ام دکان عطاریست، دردت چیست؟!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز