بعدشش ماه واندی
بعدیه سوگواری عمیق بعدکشیدن دردخیانت .قلبم پراز ذوق وشوق شد
داشتم میرفتم خانه بهداشت که دیدم یه مغازه پرازجوراب های قشنگ (من ازجوراب مشکی طوسی)متنفرم بااحترام همیشه جورابام رنگی ترین وجینگول ترینن رفتم باذوق صورتی ویه ابی زرد ویه بنفش ویه سبزابی انتخاب کردم
دیدم عه دل غافل یه سویشرت نازصورتی داره چشمک میزنه انقده ذوق کردم که زودبه اقا گفتم بیارش وپرووو کردمشش که فروشندههه گفت وای چه بهت میاد منم بیشترذوقیدم سریع زنگ زدم به بابام وگفتم وای بابا یه سویشرت دیدم چه نازه گفت باشه الان میزنم برات بگیرواینطورشد من گرفتمش
وتاالان صدباردیدمش وذوق کردمش
بعد۱۴سال ازرابطه سمی بیرون اومدن بادوتا بچه برام بزرگترین نعمت خدایاشکرت معلوم ذوق میکنم برای هرچیزقشنگ حتی برای خرس روی جوراب صورتیم که کلاهش بنفش