یه حقیقت تلخ از خودم آره
اینجا که کسی کسی رو نمیشناسه حداقل خودمو سبک کنم
از بس بی پولی کشیدم از بس تنهایی کشیدم از بس مسافرت نرفتم از بس گوشه خونه بودم از بس تو زندگیم روزای تکراری دیدم از بس.....عقده ای شدم
آدمای خوشبخت میبینم آدمایی رو میبینم که همه چیز دارن حالم بد نمیشه ولی از زنده بودن خودم از این سگدونی که اسمشو برام گذاشتن بیزار میشم
کاش چنان نابود بشم جسمم نمونه
نخواستیم خدا حداقل مرگ بده
همه میگن مهربونی ولی تو بخیلی حتی مرگم نمیدی