روانپزشک می یومدم بیرون پسر یکی از اشناهامونو دیدم هول شدم برگشتم تو تا برع کهدیدم اومد تو سلام احوال پرسی کرد گفت دو ساله می یاد دلم گرفت همیشه می خنده این چرا باید بیاد بعد گفت نگران نباش به هیچ کس نمی گم درکت می کنم شیطونه می گه از این پس فلوکستینا باهم بخوریم🤣