من سرماخوردم و بدن درد داشتم با این وجود رفتم سرکار و عصر اومدم خونه . بازم مثل همیشه خونه رو مرتب کردم خودمو مرتب کردم . موهامو کرم مو زدم ، رژ قرمز خوشرنگمو زدم ، ناخنامو لاک زدم ، لباس خونگی خوشگل پوشیدم تا وقتی شب شوهرم میاد من و خونه ی مرتب رو ببینه و خستگیش در بره اما وقتی اون اومد چی دید ! هسته های آلبالو که تو سبد آشغالهای سینک بود و گفت چرا انقدر آلبالو خوردی ؟؟؟؟ چرا انقدر زیاد میخوری ؟؟؟؟
استدلالشم این بود که سر غذا همیشه اون زودتر بلند میشه و من دیرتر ! در حالیکه نمیدونست من میشینم تا اون بخوره که بعدش میز رو جمع کنم !!! اگه من زود پاشم برم کی میخواد میز رو جمع کنه ....