ضربه ای که پدر و برادرم به ما زدن
اگه دشمن خونیداشتیم نمیزدن
به روانمون، به زندگیمون، به اعتبار آبرو و مالمون
همه چی
بی مسئولیت،بی عرضه، خودخواه، عصبی،بی غیرت
یه هیچِ بزرگن...
اصلا مرد نیستن که
بیخیال دو عالم...همه فشااار این زندگی کوفتی روزنای خانوادست.کار اینا فقطمفت خوری وگوه زدن به حالمونه...
دعا کنید هرچه زودتر بتونم مامانمو ازدست این زندگی اجباری نجاتش بدم و روزای خوبی باهم بسازیم...