دیروز برای کارای انتقالی رفتم اداره محل کارم بعد بهم گفتن باید حداقل اینجا شروع ب کار کنی و اینا خلاصه منو مامانم رفتیم یه بنگاهی که از فامیلای پدرم بود و سر ظهر بود و نبودن
خلاصه زنگ زدم به شماره ی ک روی شیشه اش بود
خودم معرفی کردم گفتم شما کی تشریف میارید بنگاه وای با یه لحنی که فکر کرد گدام و میخام یه چیزی ازش بکنم گفت خب حالا چ کار دارین گفتم هیچی من برای کارم دنبال یه دفتر میگردم تا اسم کارمو اوردم از این رو به اون رو شد گفت جدی میگی گفتم بله
خلاصه خیلی حالم بد شد و اینم بگم من پدرم چون فوت کرده خیلی وقته با اقوام پدری اصلا ارتباط نداریم
خیلی برام جای سوال بود چرا اینجور لحنی داشت یهو لحنشم عوض شد.
ولی ناراحت شدم نشستم همونجا گریه کردم