بچه ها من قبل ازدواجم با پسرعمو شوهرم در ارتباط بودم دوماه البته ایشون گفتن بود. قصدش ازدواجه ، فقط ی دیت هم داشتیم که اونجا ب.وس. و بغل کرد منو و با اصرار خیلی زیاد به پایین . ت.ن.ه من دست زد ، ولی قول ازدواج داده بود
بعد میخواست ارتباط ج برقرار کنه که خداروشکر اجازه ندادم و بهش گفتم اگه دنبال این چیزا هست بره دنبال یکی دیگ گفتم من اگه اجازه ب.وس. دادم چون فک کردم قصدش ازدواجه و همسر آینده منه. بعد از این حرفام گفت که فقط دوست بمونیم شرایط ازدواج ندارم ، منم قبول نکردم و باهاش تموم کردم ، بعدش شوهرم اومد خواستگاری و من قبول کردم باهاش ازدواج کردم و توبه هم کردم بابت گناهی که مرتکب شدم ، الان نسبت به شوهرم عذاب وجدان دارم ، ( موضوع خودم و اتفاقاتی که بین من و پسرعموش افتاده بود رو برا همسرم گفتم اما نگفتم برای خودم پیش اومده ، گفتم برا دوستم این ماجرا پیش اومده ، همسرم گفت دوستت واقعا دختر پاکیه که فهمیده پسره قصدش چیه کنار کشیده واقعا دختر با اصالتی بوده ، وگرنه اجازه میداد باهاش ارتباط برقرار کنه و ادامه میداد ) ولی با این وجود بازم عذاب وجدان دارم و احساس ناپاک بودن 😭😭