داداشم تازه ازدواج کرده .
ما خانومش رو دعوت کردیم پاگشا خونمون .
خواهرم که ۳۷ سالشه اونم بود
بعد من داشتم با تازه عروسمون حرف میزدم
اسمش زهراست .
گفتم آره زهرا خلاصه اینجور
خواهرم یهو جلوش گفت زهرا نه ، بگو زهرا خانم.
بعد که عروسمون رفت به خواهرم گفتم من ۳۱ سالمه
چرا بزرگتری میکنی برا من ..
تعیین میکنی من طرفو چی صدا بزنم
دفعه آخرت باشه و..
صدامو یه کم بردم بالا .
اونم گفت صداتو برا من نبر بالا .
و بعد گفت تو تو خونه موندی (ترشیده) شدی مریض شدی .دیگه نه من نه اون حرف نزدیم .
این خواهرم خیلی منو اذییت کرده .
خیلی دلم شکونده .
دلیلشم متاسفانه متاسفانه حسادته و بخل .
خودش میدونه من خودم قصد ازدواج ندارم .
هم قیافه دارم هم قد و هیکل و سواد .
ولی همیشه توهین میکنه و ..
بهش میگم من ۹ سال دیگه میشه ۴۰ سالم حق نداری
بامن هرجور دلت میخواد حرف بزنی . عصبی بازی در میاره که منو مقصر کنه .
چیکاکنم ؟