یه برادر شوهر دارم کلا به زندگیمون حسوده همه میدونن
خونه مادر شوهرم بودیم
بعد خواهرشوهرم داشت حرفی میزد
یهو پرید وسط گف جلو کسی این حرفارو نزن با خواهرش بود
بعد گفتش برادرام هستین کس غریبی نیست
گف عروستون ک هستش ترمز کنید همه چیز نگید
میخواسنم ی چیزی بگمش دوباره حرفمو خوردم
اخه زن خودش ایقد گاوه ک رفته ب تک تک برادرشوهرام زنگ زده حتی ب شوهر من از بدی شوهرش گفته