دلم میخواد یه غروب بارونی از ساختمون اومدم بیرون شوهرم بگه،دیدم بارونه گفتم بیام قدم بزنیم🥹
بعد دیدی بعد بارون یه هوای خنک تمیزی تا ته ریه میره ،غروب که میشه چراغای خیابونا رو روشن میشه ،و نور چراغا از کف خیس خیابون بازتاب میشه🥹🥹
دوتایی قدم بزنیم و خاطرات مرور کنیم و هی بگیم یادته ؟ یادته؟؟🥹🥹😂همینجوری که قدم میزنیم از جای مورد علاقم که ذرت مکزیکی هاشو دوست دارم ذرت بخریم و سر راهم برم لوازم آرایش فروشی مورد علاقم و رژ جدیدمو امتحان کنم بگم بهممیاد ؟ بگه به شما همه چی میاد ایح اییییح ایح🤭🤭🤭😂😂😂
تو کوچه امون یه سوپرمارکت قدیمی و بزرگ داریم از اینایی که از شیر مرغ تا جون آدمی زاد داره ،احتمالا هم اسم صاحبش عباس آقاست🥹😂از این پیرمرد مهربونا
بریم از اونجا یه بسته قارچ دکمه ای ملارد و فلفل دلمه و نون و پنیر بگیریم،بعد عباس آقا میگه خانممهندس( شوهرم مهندسه) تمبر هندی اصل میخواستی آوردین،منم میگم عی وای عباس آقا لطف کردید مرسی🥹بی زحمت دو بسته بذارید دیگه میایم خونه و پنجره رو باز میکنیم ،صدای ماشین و موتور و حرفای مردم و خنده های بچه ها میاد ،یه هات چاکلت درست میکنم و .. 😌😌دیگه باقیش بمونه
توهین گناهه فقط بهم بخندید😌💅😂😂