اولش ی حشره کوچیک بود ت خونه مامان بزرگم مشکی بود تبدیل شد ب مار
بعدش ی مار خیلی خوش رنگ با ترکیب رنگای صورتس یاسی ابی پاستیلی ...بیشتر ابی بود اونم ابی اسمانی پاستیلی با ترکیب کمی از یاسی و صورتی
عجیب بود این مار خیلی ترسناک بود ت روانم انگار خطرناک ترین چیز ممکن بود.
با هرچیم میکشتیم نمیمرد.بیچاره شده بودیم از دستش اصلا
اخرش گفتیم ک با یچیزی مث بنزین اتیشش بزنیم ت حیاط ک دیگ بیدار شدم اتیش گرفتنش نرسید.
وقتیم کوچیک بود ب سمت ادم حمله میکرد
دقیقا بزرگم شد حمله میکرد