سر قضیه تاپیک قبلیم توضیح دادم
ازم معذرت خواهی کرد ولی بدن دردم هنوز و اون سه تا سیلی و صحنه خفه کردنم یادم نمیره
یه ثانیه خوبم باهاش باز یهویی دعوا میکنم
شوهرم به حساب خودش خیلی شوخه دیشب برداشت گفت من چون نزدمت توقع نداشتی وگرنه هرروز میزدم بساطم این نبود منم عصبی شدم باز دعوا افتاد
هی میگه تکرار نمیکنه دیگه من نمیتونم دلم باهاش صاف بشه اون فقط گفت دارم گوشیتو نگاه میکنم نباید از دستم بگیریش اون لحظه
چیکار کنم یادم بره؟حس میکنم شوهر من فقط دست بزن داره .شانس من فقط زندگی من خراب شدس
میترسم تکرار کنه 😭😭😭
با خواهرش اومد اشتی خواهرش باهاش حرف زد اونم رفت برام گل گرفت ولی من گفتم ارزشی نداره چون خواهرت گفته برام بگیری