با اطرافیانم بیش از حد مهربونم مادرمم همیشه میگه ساده ای یکی از دخترا فاملیمون اوتیسم داره دو سال از من بزرگتره عروسی پسرخاله مامانم بود شب هوا خیلی سرد بود دیدم اون دختره داره از سرما میلرزه جورابای خودم رو پاش کردم چن وقت بعدش مامانم و دختر خالش داشتن راجع به رفتار من حرف میزدن و می خندیدن خیلی دلم شکست🫠