پارت 98
گشنم شده بود خواستم پا شم برم تو آشپزخونه یکم دلم درد میکرد نمیتونستم پا شم کنار بچه دراز کشیدم و دستشو تو دستم گرفتم خسته شده بودم
سپهر :زنگ بزنم غذا سفارش بدم؟ / آخه من هر غذایی نمیتونم بخورم / چی برات درست کنم دورت بگردم؟ / با این حرف سپهر بغضم دیگه شکست
چقد تنها بودم کاش مامان بود...
خیلی تنها بودم خیلی...
شکمم درد میکرد بخیها درد میکردن
سپهر : بگم مادرم بیاد چند روزی پیشمون؟ / اون نمیاد، نمیخوام زحمت بهش بدیم / اینجوری که نمیشه فدات شم تو هنوز نمیتونی از جات بلند شی میخوای تا کی اینجوری باشه / سپهر رفت تو اتاق تا به مامانش زنگ بزنه
ته دلم خوشحال بودم با اینکه ته بددبختی بودم اما این طرفداری سپهر ته دلمو خوشحال و امیدوار میکرد
چند دقیقه بعد سپهر با لباس بیرون اومد سوئیچشو برداشت و گفت : یه لباسی بپوش میرم دنبال مامان/ سرمو ا