یه مهمون داشتم دختر ۷ ساله فامیل
شبم خوابید نرفت
خرده فرمایش زیاده داره
میگه تو سربازمی من قربانت هستم
یعد میگه تاینی بخر برا فردا
براشب تن ماهی با کته
درست کردم کته با تن خورد
تاینی که برا صبحانش بود هم خورد میگم اون ماله صحبانت بود
میگه تا فردا خدا کریمه
براش از اتفاقات مدرسه و دانشگاه گفتم انقدر خندید
برام جالبه اصلا هوس خونشون نکرد
جالب اینجاست دوستم نداره اصلا
میگه بهم میگی چاقالو
اینم شانس ماست
پسرای بقیه
بعد من