سلام دوستان اه ی مدت دیگه عروسیمه خانواده نامزدم روستای خیلی بد زندگی میکنن اما نامزد خودش خونش تو شهره خیلی هم شیکه خونش قرار بود تو تالار شهر نزدیک همون روستا عروسی بگیریم تالار خیلی هم قشنگ اما.مادر شوهرم خیلی خسیس هست هربار بخاطر اینک پول تالار نده و تو روستا بگیره میخواد نامزدم راضی کنه و هر بار ی کاری میکنه امروز باز نامزدم بحث کرد که مجبوریم روستا بگیریم منم هر چی از دستم در اومد بهش گفتم نامزدم خیلی مهربون هستا اما دیگ عصبانی شدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.