با دوست بچگیم (پسر) چند روز پیش اتفاقی صحبت میکردیم یهو دو تا بچه جلوتر از ما دعواشون شده بود، بعد ما نگاشون میکردیم یهو گفت اونا چرا اینطور میکنن با هم؟ چرا ما با هم انقد خوب بودیم شبیه خواهر و برادر مراقب هم بودیم 🥹 با این حرفش دلم برای اون موقع ها تنگ شد اما به روی خودم نیاوردم فقط گفتم آره...
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
آهاااانمنم با پسرخالم همینطوری امالبته ما دعوا ام زیاد میکردیم ولی به هم که نگاه میکردیم میخندیدیم آ ...
ما اصلا دعوا نمی کردیم از بچگی هم هر کی اذیتم میکرد، اون کتکشون میزد 😅 خیلی هوامو داشت البته الانم ازش کمک بخوام کمک میکنه اما خب دیگه بزرگ شدیم نمیشه زیاد با هم وقت بگذرونیم اما همین که گاهی همو می بینیم خیالم راحته
نه خاله بازی نمی کردیم یه بازی بود اسمش crash بود اونو بازی میکردیم و ترقه بازی و بادبادک درست میکردیم و نمی دونم فرفره بازی و حباب بازی و کارت بازی (از اینا که عکس فاتبالیستا بود) از این بازیا گاهی هم تاب بازی